X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 10 دی‌ماه سال 1387

رج پنجم

 

باز این دوره هفت روزه آمد و تو نبودی که آرامم کنی!یادت هست این هفت روز سخت که می آمد مدام ناز میکردم و نق میزدم..حالا که نیستی فرقی ندارد مرد همسایه باشد یا راننده تاکسی من مدام ناز میکنم! 

دیروز آقای -ص- اینجا بود.همان که به من کج میخندید و تو نمی دیدی.سخت بود ناز نکردن در حضورش.سخت بود قاه قاه نخندیدن وقتی که شوخی های بی جا میکرد و از بالای عینک منتظر لغزیدنم بود.کنارم نشست تا قراردادها را جای تو مهر کنم،وقتی تمام تنش را به تنم کشید دلم لرزید و از خودم بیزار شدم.. بیزار شدم از خودم چون فقط ظاهرم خشک بود..درونم مدام زنی لوندی میکرد و عشوه می آمد..سخت بود خودم را به خریت بزنم وقتی این سلیته درونی به هر دیواری خودش را میزد تا وارد شود..در تو نیستی ها دارم یاد میگیرم تأهل یعنی چی!!